مدتی است که خودرو های زیبا با سوخت انرژی الکتریکی وارد بازار شدند. اما نظرتان راجه به یک Range Rover الکتریکی چیست؟ در نمایشگاه اتومبیلی که اخیرا در لندن بر گزار شد از دو نسل از این خودرو ها پرده بر داری شد. Nice و Liberty electric با ویژگی های ظاهری بسیار زیبا و شرایط ساخت منحصر به فردشان خیلی زود خودشان را در دل بازدید کنندگان جا کردند. قابلیت حرکت این خودرو برای طی مسافتی معادل با 200مایل تنها با یک نوبت شارژ از ویژگی هایست که می توان به آن اشاره کرد. ظاهرش را هم که در تصویر مشاهده می کنید. شبیه همان اتومبیلهای رویاهای بچگیمان است که توقع داشتیم برایمان پرواز هم می کردند! قیمت این محصول با نوسانات زیادی مواجه است اما انتظار میرود بین قیمت 95 تا 125 هزارپوند به فروش رسد. منبع
مريخ احتمالا قلمرو بعدي انسان خواهد بود و هم اكنون مطالعات بسياري براي شناخت آن انجام ميشوند. از جملهي ساختههاي بشر كه در حال بررسي مريخ هستند ميتوان به مريخ نوردهاي دوقلو و معروف ناسا، «روح» و «فرصت» و مدارگردهاي بسياري نظير مدارگرد اكتشافي مريخ، سريع السير مريخ و ديگر مدارگردها اشاره كرد. در واقع اكنون مريخ در كانون توجه مطالعات منظومهاي قرار دارد.
با اين حساب اگر سيارك تازه كشف شده به سمت مريخ رفته و به مريخ برخورد كند، ميتوانيم از تمام ابزارهاي خود براي رصد اين پديدهي شگفت استفاده كنيم. پس از برخورد شوميكر لوي-۷ به مشتري تاكنون چنين پديدهاي را مشاهده نكردهايم و البته اين برخورد كاملا بيسابقه است چرا كه اينبار يك سيارهي گازي مورد حمله قرار نميگيرد بلكه يك سيارهي سنگي ميزبان سيارك ميشود و ميتوانيم روند برخورد سياركها با سيارات سنگي يا اقمار را به طور زنده بررسي كنيم. اين فرصتي است كه تا بحال نداشتهايم.
۲۰۰۷ WD۵ هم اكنون بين زمين و مريخ قرار دارد و با تقريبا با سرعت ۳۰ هزار كيلو متر در ساعت به سمت مريخ پيش ميرود. با اين حساب اگر برخوردي پيش آيد نيروي زيادي در حد نيروي برخورد عظيم «تونگوسكا» آزاد خواهد شد و يك دهانهي جديد روي مريخ شكل ميگيرد. ولي خوشبختانه هيچ يك از كاوشگران مريخ در معرض خطر نيستند. از جمله مريخ نوردهاي دوقلو ناسا به اندازهي كافي از مكاني كه احتمال برخورد وجود دارد دور هستند.
مدتي است كه بحث سياركي ديگر با نام «آپوفيس» كاملا رسانهاي شده است و در روزنامهها و مجلات و وبلاگ ها كم دربارهي آپوفيس مطلب نميبينيم.
آپوفيس نام سياركي است كه در حال حركت به سمت زمين است و در سال ۱۹۹۴ كشف شد. از آنجا كه اين جسم به سمت زمين حركت ميكند احتمال برخورد آن با زمين هم وجود دارد. محاسبات اوليه مداري آپوفيس نشان دادند كه احتمال برخورد آپوفيس به زمين ۱ به ۴۵۰۰۰ است ولي محاسبات جديدتر در چند سال گذشته اين احتمال را بسيار بيشتر پيش بيني مي كنند؛ ۱ به ۳۷.
طبق پيش بيني ها ۱۰ بهمن امسال برخورد سيارك تازه كشف شده با مريخ اتفاق ميافتد بايد صبر كرد و ديد كه آيا برخوردي اتفاق ميافتد يا خير. اگر برخورد بين ۲۰۰۷ WD۵ و مريخ اتفاق بيافتد بايد بيشتر به آپوفيس توجه كنيم و خطر آن را جديتر تلقي كنيم.
منبع: newscientist , science@nasa
امروز سالروز ميلاد فرخنده مردي است كه معناي بشريت بود..
او در سال 1642 متولد شد و در سال 1727 ديده از جهان فرو بست.
من از طرف سايت هوپا ميلاد اين مرد بزرگ و اين فيزيكدان گرانقدر -كه به حق او را جولانگر وادي انديشه خوانده اند- را تبريك مي گويم.
ياد و نامش تا ابد جاودان
بور و هايزنبرگ از بمب چه گفتند؟
|
بور و هايزنبرگ دو فيزيكدان برجسته قرن بيستم، در سپتامبر ۱۹۴۱ درست در بحبوحه جنگ جهانى دوم ملاقاتى داشتند كه به يكى از بحث انگيزترين رويدادهاى تاريخ علم بدل شده است. اهميت آن ديدار به دليل حرف هايى است كه اين دو دانشمند از انرژى هسته اى و همين طور سلاح هسته اى زده اند. سال ها بعد از آن ملاقات و بعد از جنگ، فيزيكدانان ديگر و مورخين علم ادعاهاى عجيبى در مورد آن ملاقات مطرح كردند. حرف هايى از اين دست كه هايزنبرگ قصد داشته از بور اطلاعات بگيرد، يا اينكه بور اطلاعات هايزنبرگ را در اختيار آمريكايى ها قرار داده است. اين مقاله سعى دارد ضمن بررسى اين ملاقات نگاهى به رويدادهاى آن سال ها و چگونگى ساخته شدن سلاح هسته اى بيندازد.
هايزنبرگ شاگرد ممتاز ورنر هايزنبرگ فيزيكدان آلمانى و برنده نوبل فيزيك يكى از برجسته ترين فيزيكدانان قرن بيستم است و نيلز بور دانماركى كه او نيز برنده نوبل فيزيك شد از شاگرد آلمانى اش مشهورتر است. سابقه آشنايى اين دو فيزيكدان به سال هاى دهه ۲۰ و هنگام شكل گيرى مكانيك كوانتومى بازمى گردد. هايزنبرگ پس از پايان دوران دكترا در آلمان به دانمارك رفت تا در موسسه اى در كپنهاگ دستيار بور شود. در آن سال ها كپنهاگ به مركز فيزيك مدرن تبديل شد و دانشمندان زيادى در آنجا گرد آمدند تا مكانيك كوانتومى را كامل كنند. نام هاى بزرگى چون ماكس بورن، ولفگانگ پاولى، پل ديراك و... به آن موسسه رفت و آمد داشتند اما در راس آنها بور و هايزنبرگ قرار داشتند. هايزنبرگ جوان خيلى زود به نتايج خوبى رسيد و فرمول بندى ماتريسى خود از مكانيك كوانتومى را ارائه داد و همچنين اصل عدم قطعيت خود را مطرح كرد. بعد از اين سال ها هايزنبرگ به آلمان بازگشت و در دانشگاه لايپزيگ مشغول تدريس شد و بور نيز در كپنهاگ ماند. پس از آن نيز هايزنبرگ به دانشگاه برلين رفت. همزمان با آن قدرت نازى ها در آلمان شدت مى يافت. موج مهاجرت دانشمندان و فيزيكدانان همكار هايزنبرگ شروع شده بود، خيلى هايشان به دليل ترس از يهودى بودن آلمان را ترك مى كردند. اما هايزنبرگ كشورش را ترك نكرد. او شخصيتى احساساتى داشت و با وجود مخالفت با سياست هاى رايش سوم، حس وطن پرستى اش اجازه مهاجرت را به او نمى داد. شروع دوران جديد براى او به معنى سازش بود: «در آغاز هر درس انسان ناچار بود دستش را بلند كند و سلام نازى بدهد. اما آيا من حتى پيش از به قدرت رسيدن هيتلر دستم را بلند نمى كردم و براى دوستانم تكان نمى دادم؟ آيا به راستى اين يك سازش غيرشرافتمندانه محسوب مى شد؟ انسان مجبور بود همه نامه هاى رسمى با جمله هايل هيتلر را امضا كند. سازشى اينجا، سازشى آنجا و بالاخره كجا بايد خط فاصل را مى كشيديم؟ اما براى سازش بايد حساب پس مى داديم و شايد هم بدتر از آن.» او عقيده داشت مردم بايد سعى كنند از فاجعه جلوگيرى كنند نه اينكه از آن فرار كنند. هايزنبرگ كه در تابستان ۱۹۳۹ براى سخنرانى و همچنين ديدن همكارانش به آمريكا سفر كرده بود، از جانب آنها تشويق به ماندن شد. او در خاطراتش نوشته است:«آنها اصلاً نمى توانستند بفهمند كه آدمى عقل به سرش باشد و به كشورى برگردد كه به شكست آن يقين كامل دارد.» هايزنبرگ با يك كشتى تقريباً خالى كه گواه از درستى استدلالات همكارانش داشت، درست قبل از شروع جنگ به كشورش بازگشت. با شروع جنگ هايزنبرگ و ديگر همكارانش به خدمت فراخوانده شدند و كارى كه از آنها انتظار داشتند استفاده فنى از انرژى اتمى بود. به اين ترتيب هايزنبرگ و ديگر فيزيكدانان آلمانى كه در آن كشور مانده بودند عضو اجبارى باشگاه اورانيوم شدند. همان طور كه هايزنبرگ در خاطراتش ذكر مى كند، در آن زمان اعتقاد داشت كه استفاده از انرژى اتمى زمان زيادى مى برد. او ادعا مى كرد كه ساختن رآكتور بسيار آسان تر و كم هزينه تر از ساختن بمب اتمى است. «جدا كردن دو ايزوتوپ سنگين مثل اورانيوم ۲۳۵ و اورانيوم ۲۳۸ با اختلاف جرمى كمى كه دارند و توليد آنها به ميزانى كه دست كم چند كيلوگرم اورانيوم ۲۳۵ از آن به دست آيد، كار فنى غول آسايى است. اما در رآكتور اتمى تنها چيزى كه نياز داريم چند تن اورانيوم بسيار خالص به اضافه گرافيت يا آب سنگين است. اين كار به تلاش كمترى، در حدود يك صدم يا حتى يك هزارم، نياز دارد.» هايزنبرگ در قسمت هايى از خاطراتش ذكر مى كند كه اصلاً قصد كمك به ساختن سلاح هسته اى را نداشته و بيشتر به دنبال راه هاى صلح آميز استفاده از اين انرژى جديد بوده است. او مى گويد هدفش به تعويق انداختن عملى شدن مطالعات نظرى شان بوده است. «گرچه ما مى دانستيم كه ساختن بمب اتمى امكانپذير است و روش دقيق ساخت آن را هم مى شناختيم، اما اشكالات فنى اين كار را از آنچه بود بزرگتر مى پنداشتيم. بنابراين با كمال خوشحالى مى توانستيم گزارش صادقانه اى از آخرين تحولات به مقامات ارائه دهيم و مطمئن باشيم كه هيچ گونه اقدام جدى براى ساختن بمب اتمى در آلمان صورت نخواهد گرفت.»
بور، استاد شگفت زده در سپتامبر ۱۹۴۳ نيلز بور فهميد كه گشتاپو در آلمان قصد دستگيرى او را دارد. چند هفته بعد، در ۲۹ سپتامبر، او، همسرش و برخى ديگر كه اميدى براى فرار از دانمارك داشتند با قايقى مخفيانه به سوئد گريختند. در روز ۶ اكتبر نيروهاى انگليسى بور را به تنهايى به اسكاتلند فرستادند كه از آنجا به لندن رفت. بور در لندن با جان اندرسون شيمى- فيزيكدانى كه مدير پروژه بمب اتمى انگليس بود ملاقات كرد و اندرسون خلاصه اى از برنامه انگليسى- آمريكايى بمب را براى فيزيكدان دانماركى توضيح داد. بنا به گفته آيگه، پسر بور كه يك هفته بعد به پدرش در انگلستان پيوست و در تمام طول جنگ دستيار او بود؛ بور از روند پيشرفت برنامه انگليسى- آمريكايى شديداً غافلگير شده بود. شايد شوكه شدن توصيف بهترى از وضعيت او باشد. غافلگيرى بور دو دليل داشت. در طول دهه ۳۰ ميلادى وقتى كه فيزيك هسته اى در حال پيشرفت بود، بور در موقعيت هاى زيادى گفته بود كه فكر مى كند هر استفاده عملى از انرژى هسته اى غيرممكن است. اما وقتى در بهار ۱۹۳۹ جزئيات مهمى مربوط به شكافت هسته اورانيوم را فهميد، آن ديدگاه تغيير كرد. در دسامبر ۱۹۳۸ شيمى- فيزيكدانان آلمانى، اوتو هان و فريتس اشتراسمن كشف كردند كه اورانيوم اگر با نوترون بمباران شود قابل شكافت است. ليزمايتنر دستيار اوتو هان حدس زده بود كه هسته هاى اورانيوم در آزمايش ها دوپاره مى شوند و بنابراين نام «شكافت» را بر روى اين فرايند گذاشته بودند. در آزمايش ها از اورانيوم طبيعى استفاده مى شد كه ۹۹ درصد آن اورانيوم ۲۳۸ است و تقريباً ۷۰ درصد از يك درصد باقى مانده اورانيوم ۲۳۵ است كه هسته آن ۳ نوترون كمتر از ايزوتوپ ديگر دارد. ايزوتوپ ها از لحاظ شيميايى تمايزناپذير هستند. آنچه بور فهميد اين بود كه به خاطر تفاوت هاى ساختارى تنها ايزوتوپ هاى كمياب ۲۳۵ در آزمايش هان- اشتراسمن شكافته مى شوند. او نتيجه گرفت كه ساختن سلاح هسته اى تقريباً غيرممكن است، زيرا مستلزم جداسازى ايزوتوپ ها است كه كارى بسيار مشكل است. بور در دسامبر ۱۹۳۹ در يك سخنرانى ادعا كرد، با وسايل تكنيكى حاضر خالص سازى ايزوتوپ هاى كمياب براى تحقق واكنش زنجيره اى غيرممكن است. بنابراين زياد عجيب نيست كه چرا بور چهار سال بعد با فهميدن آنچه متفقين قصد انجامش را داشتند شوكه شد.
ملاقات جنجالى
دليل ديگر غافلگيرى بور را مى توان در ملاقات او با فيزيكدان آلمانى ورنر هايزنبرگ در نيمه سپتامبر ۱۹۴۱ (تقريباً دو سال قبل از فرارش به انگليس) رديابى كرد. در آن زمان بيش از يك سال بود كه آلمانى ها دانمارك را اشغال و يك موسسه فرهنگى آلمانى را در كپنهاگ تاسيس كرده بودند كه كارهاى تبليغاتى انجام مى داد. از فعاليت هاى اين موسسه برنامه ريزى ملاقات هاى علمى بود و هايزنبرگ يكى از چندين دانشمندى بود كه با برنامه اين موسسه به كپنهاگ آمده بود. او كه پس از سال ها به كپنهاگ بازگشته بود يك هفته را در آنجا گذراند و از موسسه بور ديدن كرد. در طول يكى از اين بازديدها بود كه آن ملاقات تاريخى اتفاق افتاد. آنها چند ساعتى را بدون حضور هيچ كس با يكديگر صحبت كردند. به نظر نمى رسد كه هيچ كدام از آنها يادداشتى از جزئيات بحث برداشته باشند، بنابراين هيچكس كاملاً مطمئن نيست كه در آن جلسه چه حرف هايى گفته شد. بور بعد از آن ملاقات اين احساس را داشت كه هايزنبرگ بر روى سلاح اتمى كار مى كند. همان طور كه آيگه بور بعدها يادآورى مى كند: «هايزنبرگ اين بحث را مطرح كرد كه كاربردهاى نظامى انرژى هسته اى چيست. پدر من چندان تمايلى به اين كار نداشت و ترديدش را از مشكلات تكنيكى بزرگى كه وجود داشت بيان كرد. اما به نظر او هايزنبرگ فكر مى كرد امكان هاى جديد مى تواند پايان جنگ را تعيين كند، اگر جنگ كمى بيشتر طول بكشد.» حال دو سال بعد، بور براى اولين بار از برنامه سلاح هاى هسته اى متفقين آگاه شده بود. اما آلمانى ها در طول آن دو سال چه كارى انجام داده بودند؟ هيچ تعجبى ندارد كه بور در آن زمان شگفت زده شده باشد. فهميدن اينكه «امكانات جديد» دقيقاً چه معنايى مى توانست داشته باشد جالب است و با بررسى تاريخ پيشرفت فيزيك هسته اى مى توان حدس هايى در اين زمينه زد. در اواسط دهه ۴۰ فيزيكدانان در هر دو طرف جنگ فهميدند به جز شكافت اورانيوم يك روش كاملاً متفاوت براى ساخت سلاح هسته اى وجود دارد؛ عنصرى كه بعدها پلوتونيوم نام گرفت. آن عنصر كمى سنگين تر از اورانيوم است و خواص شيميايى متفاوتى دارد، اما ساختار هسته اى آن به گونه اى است كه مانند اورانيوم قابل شكافت است. پلوتونيوم برخلاف اورانيوم به طور طبيعى وجود ندارد و بايد در يك رآكتور هسته اى با بمباران سوخت اورانيومى رآكتور به وسيله نوترون ها ساخته شود. با كشف اين فرآيند، به معناى قطعى به قسمتى از پروژه ساخت سلاح هسته اى تبديل شد. شكى نيست كه هايزنبرگ وقتى با بور ملاقات كرد اين واقعيت را به خوبى مى دانست. او حتى سمينارهايى را براى مقامات بلندپايه آلمانى ارائه كرده بود كه وجود چنين امكانى را توضيح مى داد. آيا اين چيزى بود كه او سعى داشت به بور بگويد و اگر اين طور بود، چرا؟ آيا هايزنبرگ مى خواست از طريق بور براى آمريكايى ها و متفقين پيغام بفرستد يا مى خواست از اطلاعات بور براى فهميدن اينكه آنها تا چه حد پيشرفت كرده اند استفاده كند؟ شايد هم مى خواست به متفقين بفهماند كه آلمان هيچ پيشرفتى نكرده است. بور چطور؟ آيا او چيزى از ملاقاتش با هايزنبرگ به آمريكايى ها گفت؟ تمامى اين سئوال ها و حدس ها و گمان ها هنوز سال ها بعد از آن ملاقات مطرح است و هنوز جواب قطعى و دقيقى براى آن وجود ندارد.
نقشه اى كه به لس آلاموس رسيد
يكى از داستان هاى جالب در مورد ملاقات بور و هايزنبرگ ماجراى طرحى است كه هايزنبرگ در طول ملاقات به بور داده است. معلوم نيست كه آيا هايزنبرگ آن شكل را در طول ملاقات كشيده است يا قبل از آن. با توجه به عادت فيزيكدانان هنگام ارتباط با يكديگر تصور بر اين است كه او شكل را همان موقع و براى توضيح ايده هايش كشيده است. در هر حال بايد به دنبال اين سئوال باشيم كه آن شكل چگونه در دسامبر ۱۹۴۳ راهش را به آزمايشگاه لس آلاموس باز كرد. آن شكل حاوى اطلاعات مهمى بود از اينكه آلمانى ها چگونه سلاح هسته اى را طراحى مى كردند. كسى كه از وجود اين شكل مطلع شد، جرمى برنشتاين فيزيكدان آمريكايى است كه به جز مقالات و كتاب هاى تكنيكى و تخصصى، سال ها يكى از نويسندگان اصلى مجله نيويوركر بود. او در سال ۱۹۷۷ طى يك سرى مصاحبه با هانس بته وجود آن طرح اسرارآميز را كشف كرد. بته كه در سال هاى جنگ عضوى از پروژه منهتن تحت نظر رابرت اپنهايمر بود، از وجود شكلى صحبت مى كرد كه نيلز بور هنگام سخنرانى در لس آلاموس به آنها نشان داد. بته در اين مصاحبه گفته است: «هايزنبرگ يك طرح به بور داده بود و بور بعدها اين طرح را براى ما در لس آلاموس آورد. آن شكل به وضوح طرحى از يك رآكتور بود، اما واكنش ما هنگام ديدن آن شكل اين بود كه آلمانى ها واقعاً ديوانه اند. حتماً مى خواهند رآكتور را روى لندن بيندازند!» تنها كمى بعد از جنگ بود كه دانشمندان حاضر در لس آلاموس فهميدند، آلمانى ها دقيقاً مى دانستند با رآكتور چه كار كنند. حداقل بايد گفت به طور نظرى اين را مى دانستند و به طور عملى به نتيجه نرسيده بودند وگرنه امروز به جاى هيروشيما و ناكازاكى بايد لندن را اولين قربانى سلاح هاى هسته اى مى دانستيم. قبل از انتشار اين مصاحبه ها از جرمى برنشتاين در نيويوركر هيچ كس چيزى از آن شكل نمى دانست و اين جريان داستان ملاقات بور- هايزنبرگ را از حدس و گمان خارج كرد. اما برنشتاين براى اطمينان از صحت حرف هاى بته با اشخاص ديگرى هم تماس گرفت. او به دنبال كسانى گشت كه آن زمان در لس آلاموس بودند، اما اپنهايمر مرده بود، بور مرده بود، بيشتر آنها مرده بودند. اما يك نفر هنوز زنده بود؛ ويكتور وايسكوف دوست نزديك رابرت اپنهايمر. او هم ادعا مى كرد كه طرح را نديده اما چيزهايى درباره آن شنيده است. ولى آيگه پسر بور به كلى وجود چنين چيزى را انكار مى كرد. برنشتاين سرانجام با تحقيق و مصاحبه با افراد مختلف به اين نتيجه رسيد كه هايزنبرگ خودش چيزى به بور نداده است، اما بور آن شكل را پس از صحبت هاى هايزنبرگ كشيده است. حتى حدس مى زنند كه بور چيزهايى را هم به آن طرح اضافه كرده باشد، كه حاصل پژوهش هاى خودش بعد از ملاقات بوده است. در هر حال چيزى كه همه تائيد كردند اين است كه آن شكل و نوشته هايش دست خط خود هايزنبرگ نبوده است. اما اصلاً چرا هايزنبرگ چنين صحبت هايى را مطرح كرده بود؟ آيا مى خواست بور نتايج مطالعات او را بررسى و تائيد كند؟ آيا مى خواست به بور نشان دهد كه آلمانى ها با مطالعه بر روى رآكتور به دنبال استفاده صلح آميز از انرژى هسته اى هستند؟ نيات هايزنبرگ هنوز در ابهام است و شايد هيچ گاه روشن نشود، چرا كه حتى خود او در خاطراتش كه در كتاب«مرزهاى فيزيك» (در فارسى «جزء و كل») نوشته است، چيز زيادى از آن ملاقات بحث انگيز مطرح نكرده است. تنها به وحشت بور از شنيدن نام سلاح هسته اى اشاره كرده است و اينكه بور توجه زيادى به موانع فنى مورد اشاره هايزنبرگ نكرده است.
نامه ها و نمايشنامه ها
گويا موضوع ملاقات بور و هايزنبرگ آنقدر جذاب بوده است كه به دنياى هنر نيز كشيده شود. «كپنهاگ» نام نمايشنامه اى است كه مايكل فريان در حدود سال ۹۸ نوشته و به روى صحنه برده است. اين نمايشنامه داستان آن ملاقات را با سه شخصيت اصلى كه روح هايزنبرگ، بور و همسر بور هستند به تصوير مى كشد. اما همه چيز از روى حدس و گمان است و در واقع هيچ كس از يك نمايشنامه نويس انتظار تحقيقات مستند را ندارد. مورخان براى يافتن منابع مستند بايد بيشتر از اينها صبر مى كردند، قرار بود خانواده بور نامه هاى وى را در سال ،۲۰۱۲ پنجاه سال پس از مرگ بور، منتشر كنند. اما اين همه ابهام و حتى اتهام به بور باعث شد كه آنها تصميم بگيرند اين كار را ده سال زودتر انجام دهند، براى همين آن نامه ها در سال ۲۰۰۲ منتشر شدند. قبل از آن تمام چيزى كه مورخان علم مى دانستند بر پايه حرف هاى مبهم و گاه متناقض بور و هايزنبرگ بود كه از منابع دست دوم به دست آمده بود. بور در آن نامه ها به دفعات تاكيد مى كند كه خاطره شفافى از ملاقات با هايزنبرگ دارد و يادداشت هاى بسيار دقيقى از آنچه هايزنبرگ گفته بود برداشته است. او ادعا مى كند كه هايزنبرگ متقاعد شده بود كه اگر جنگ با پيروزى آلمان پايان نيابد، بايد تصميم به استفاده از بمب اتم بگيرد. بور مى گويد برخلاف حرف هاى بعدى هايزنبرگ سكوتش در طول صحبت به خاطر شوكه شدنش از اين نبود كه فهميده بود شكافت از لحاظ تكنيكى امكانپذير است، بلكه به اين خاطر بود كه قبلاً نفهميده بود آلمانى ها بر روى بمب كار مى كنند و در مورد متفقين هم تا سال ۱۹۴۳ كه به انگلستان فرار كردند اين را نمى دانست. بور مدعى است هايزنبرگ به دانمارك رفته بود تا بور و ديگر فيزيكدانان دانماركى را متقاعد كند تا با آلمانى ها در پروژه باشگاه اورانيوم همكارى كنند. اما اين اسناد را بايد با دقت و احتياط بيشترى بررسى كرد، چرا كه حداقل ۱۶ سال پس از پايان جنگ نوشته شده اند و ادعاى بور براى يادآورى دقيق و شفاف شايد زياد قابل اعتماد نباشد. پس هنوز هم اين سئوال مهم پابرجا است: «هدف هايزنبرگ از آن ملاقات چه بوده است؟»
|
منبع : /cph-theory.persiangig.com
عشق و ازدواج انسان با روبات در سال 2050
يك محقق هوش مصنوعي چنين پيش بيني كرده است كه علم روباتيك در سالهاي آتي چنان پيشرفت خواهد كرد كه از سال 2050، املنها با روباتها ازدواج خواهند كرد.
به گفته ديويد لوي David Levy يك محقق بريتانيايي هوش مصنوعي، روباتها با امكان برقرار كردن گفتگوي هوشمندانه، ابراز احساسات و پاسخدهي به احساسات و عواطف انسانها- تا جايي شبيه به انسان خواهند شد كه بيشتر به يك نژاد جديد انسان ميمانند.
سطح آگاهي هر روبات، به صاحب وي بستگي خواهد داشت و افراد خواهند توانست يك رفيق يا همسر مطابق با خواسته هاي خود تهيه كنند.
او ميگويد كه در اين زمان خبري از حركات مقطع و صداي مصنوعي معروفي كه معمولا از روباتها انتظار داريم، نخواهد بود. روباتها ماشينهايي انسان مانند خواهند بود كه انسانها عاشق آنها شده، دوست و ياور و حتي همسر آنان ميشوند.
ممكن است اين گفته مانند داستانهاي علمي تخيلي به نظر برسد، اما لوي ميگويد كه اين امري است كه نوع بشر در طي چند دهه اخير مدام به سوي آن حركت كرده است.
لوي، كه استاد بين المللي شطرنج نيز هست و سالهاست كه به ساخت بازيهاي شطرنج كامپيوتري اشتغال دارد، ميگويد: "روباتها كار خود را در كارخانجات خودروسازي آغاز كردند. جايي كه در آن هيچ برخورد شخصي وجود نداشت. سپس افرادي دست به ساختن روباتهاي نامه پخش كن و سپس سگهاي روباتيك زدند و امروزه روباتهايي براي مراقبت از سالمندان ساخته ميشوند. در طي 20 سال گذشته، ما به سمت روباتهايي رفته ايم كه ارتباط بيشتري با انسان داشته باشند و اين مسير به سوي رابطه اي احساسي تر حركت خواهد كرد، رابطه اي محبت آميز و داراي انگيزه هاي جنسي."
به عقيده لوي، برقراري رابطه جنسي ميان انسان و روبات ممكن است بسيار سريعتر از آنچه تصور ميشود، يعني حدود 5 سال آينده، به وقوع بپيوندد.
ساختن چنين روباتي بسيار ساده تر از روباتي خواهد بود كه بتواند رفيق خوبي باشد. به گفته لوي بزرگترين پيشرفت در علم روباتيك اين خواهد بود كه يك روبات بتواند يك گفتگوي جذاب را پيگيري كرده و ادامه دهد، خودآگاه بوده و تواناييهاي احساسي داشته باشد.
" از همين حالا افرادي هستند كه موفق شده اند روباتهايي داراي هويت و مدلهايي از احساسات انساني، اما در حد بسيار خام، بسازند. اين بخش از جمله قسمتهاي مشكلتر اين روند است...گفتگوي ميان انسان/روبات از دهه 1950، توجه بسياري از محققين را به خود جلب كرده است اما پيشرفت آن در طي اين 50 سال، آنقدر كه انتظار ميرود نبوده است. اما امروزه كامپيوترها بسيار قدرتمندتر از گذشته هستند و حافظه آنها بسيار بهتر است…بنابراين ما بالاخره شاهد نرم افزاري خواهيم بود كه بتواند گفتگويي جذاب و هوشمندانه را دنبال كند. اينكه هر دو طرف گفتگو از صحبت با يكديگر خوشنود باشند، امر بسيار مهمي است."
بنابر ارزيابي لويف روباتها در طي 15 سال آينده خواهند توانست گفتگويي را- نه در حد افرادي با تحصيلات عالي، اما جذاب- دنبال كنند. البته او انتظار دارد كه در 20 تا 30 سال آينده آنها قادر به گفتگوي پيچيده و سطح بالا نيز باشند.
او عقيده دارد كه سطح آگاهي هر روبات، به صاحب وي بستگي خواهد داشت و افراد خواهند توانست يك رفيق يا همراه سفارشي و مطابق با خواسته هاي خود تهيه كنند، كه ميتواند دوستي علاقمند به هنر يا سفر و يا يك همسر باشد.
او افزود: " در آن زمان شخصيتهاي مختلف و موارد مختلف علاقه و عدم علاقه در ميان روباتها وجود خواهد داشت. هنگامي كه ميواهيد روبات خود را خريداري كنيد، ميتوانيد شخصيتي كه ميل داريد را برايش انتخاب كنيد. درست مانند اينكه كالايي را سفارش دهيد. احساساتش چگونه برنامه ريزي شده باشد؟ ظاهرش چطور باشد؟ اندازه و رنگ مويش چه باشد، صدايش چه حالتي داشته باشد؟ احساساتي، شوخ طبع يا جدي باشد؟
"شما ميتوانيد روباتي را انتخاب كنيد كه در 40% موارد شوخ طبع و در 60% موارد جدي باشد. اگر از اينكه روبتتان تمام مدت شوخي ميكند خسته شويد، كافي است يك نرم افزار جديد روي آن دانلود كرده يا تنظيماتش را تغيير دهيد. شما قادر به تغيير شخصيت، علايق و سطح دانش و آگاهي روبات خود خواهيد بود. اگر خوره فيلم باشيد ميتوانيد روباتي با دانشي فراوان در زمينه سينما سفارش دهيد."
لوي عقيده دارد كه داشتن رفقاي روبات از مزاياي اجتماعي بسياري برخوردار است. مردم ميتوانند از اين طريق گروه دوستان خود را گسترش دهند، افراد خجالتي يا تنها نيز ميتوانند از مصاحبتي كه فاقد آن بوده اند، برخوردار شوند.
اما آيا اين روباتها، در بين گپ دوستانه و تماشاي فيلم با رفقاي انسان خود، وقت آزادي دارند تا براي خود هم زندگي كنند؟
لوي ميگويد كه وقوع اين امر در سال 2050 ممكن نيست، اما امكان آن در آغاز صده بعدي ميتواند وجود داشته باشد." احتمالا در ابتدا روباتها به جاي اينكه زندگي خود را داشته باشند، در گوشه خانه شما مينشينند و منتظر ميمانند تا براي حركت بعدي تصميم بگيريد. به هرحال در اين بازه زماني، روباتها وقتي به آنها نياز داريم و به شكلي كه ميخواهيم آماده خواهند بود.
البته اين به آن معنا نيست كه روباتها نميتوانند به يكي از اعضاي خانواده تبديل شوند. از نظر لوي "تصور نميكنم كه تا اواسط قرن حاضر، تفاوت ميان روباتها و انسان يش از تفاوت مردم شهري با شهر ديگر باشد. مردم از اينكه متوجه شوند روباتها نيز داراي احساساتي چون ما بوده و ميتوانند نسبت به احساسات و نيازهاي ما حساس باشند، متعجب خواهند شد."
پس محققين براي رساندن علم روباتيك به اين درجه، به چه چيزي نياز دارند؟ بنابه گفته لوي، آنها در ابتدا به سخت افزارهاي كامپيوتري بسيار قدرتمندتري نياز خواهند داشت كه بتواند برنامه هاي كاربردي پيچيده و پر محاسبه را اداره كرده و تواناييهاي محاوره اي ، هوش مصنوعي پيشرفته و احساسات را اجرا نمايد.
به محض فراهم شدن نيازهاي سخت افزاري و نرم افزاري، دانش روباتيك براي جهش سريع به زمان بسيار اندكي نياز خواهد داشت.
منبع :cph-theory.persiangig.com
به گفته دكتر محسن شريفي ، مجري اين طرح و رئيس دانشكده مهندسي رايانه دانشگاه با استفاده از اين نرم افزار مي توان از طريق هر تعداد رايانه معمولي سرعت عمل ابررايانه ها را افزايش داد. همچنين توان پردازشي اين نرم افزار 3 برابر نرم افزارهاي موجود دنيا در اين زمينه است.
اين نرم افزار سيستمي كه به SCE موسوم است ، در زمينه هاي استراتژيك و نظامي كشور كاربرد دارد و در مقايسه با ديگر انواع موجود، از نظر اقتصادي به صرفه تر خواهد بود.
اين در حالي است كه استفاده از نرم افزار ياد شده كنترل و نظارت بيشتر بر فعاليت هاي حساس و استراتژيك كشور را توسط نيروهاي بومي امكانپذير مي كند.
منبع :news.parseek.com
اما رهبران سابق فناوری، هر کدام مسیرهای متفاوتی را طی کردهاند. ما به بررسی چند مورد از شاخصترین افرادی پرداختهایم که بنیانگذار یک فناوری بزرگ بودهاند؛ اما اینک در جایی دیگر مشغول بهكارند.
Ed Roberts
او در سال 1975، بهعنوان مدیرعامل شرکت MITS، دستگاه Altair 8800 را اختراع کرد.
شغل فعلی: پزشک
افراد کمی هستند که بتوانند ادعا کنند در آنچه که Bill Gates، Paul Allen، Steve Wozniak و Steve Jobs انجام دادهاند، تاثیرگذار بودهاند. اما بدون تردید Ed Roberts یکی از افرادی است که میتواند چنین ادعایی داشته باشد. او در زمانی که مدیریت شرکت MITS (Micro Instrumentation and Telemetry Systems) را برعهده داشت، موفق به ساخت Altair 8800 شد. این دستگاه از نظر بسیاری از کارشناسان، اولین کامپیوتر شخصی (PC) محسوب میشود. Altair که به اندازه یک کیف بود، 256 بایت حافظه قابل برنامهریزی داشت (یعنی یکچهارم یک کیلوبایت) که با قیمتی حدود 400دلار فروخته میشد. در ژانویه 1975 تصویر این دستگاه بر روی مجله Popular Electronics چاپ شد که این موضوع سبب افزایش شهرت Roberts و شرکتش شد.
همچنین Roberts دو دانشجوی دانشگاههاروارد؛ یعنی Bill Gates و دوست صمیمیاش Paul Allen را به استخدام خود درآورد تا به ازای هر ساعت 10دلار، برنامه مفسر BASIC را برای Altair بنویسند. (این دو، مدتی بعد شرکت کوچکی با نام Micro-Soft ایجاد کردند.)
با ظهور این دستگاه، شركتهای کامپیوتری معروف سیلیکونولی اقدام به ایجاد باشگاهی با نام Homebrew Computing کردند که بعدها 23 شرکت معروف کامپیوتری از جمله Apple در همین باشگاه متولد شدند.
در سال 1977 اتفاق عجیبی رخ داد. Roberts که در آن زمان 35 سال سن داشت، شرکت MITS را به قیمت 6ميليون دلار فروخت و در مدرسه پزشکی ثبت نام کرد. او در حال حاضر در کچران ویرجینیا به طبابت میپردازد.
Ed Roberts در مصاحبهای که در آگوست 2001، روزنامه New York Times با او انجام داده بود، بیان کرد که هیچگاه در خصوص کنار گذاشتن صنعتی که چندینميليون دلار ارزش داشت، حسرت نخورده است. او گفته بود: «من فکر میکنم کاری که هم اکنون مشغول به آن هستم، بسیار مفید و مهم است.»
Ron Wayne
او در سال 1976 اتحادیه Apple Computer را به همراهSteve Jobs و Steve Wozniak ایجاد کرد.
شغل فعلی: نیمه بازنشسته، مهندس مشاور
Wayne یکی از بنیانگذاران فراموش شده Apple است که به همراه Steve Jobs (که در آن زمان هر دو آنها در ALtari مشغول بهكار بودند) و Steve Wozniak این شرکت را ایجاد کردند. پیش از آن نیز Wayne همیشه هنگامی که Steveها دچار اختلاف میشدند، واسطهگری میکرد؛ اما بتدریج که بدهی مالی این اتحادیه سه نفره رو به افزایش گذاشت، Wayne یک شرکت مهندسی در زمینه فناوریهای مربوط به بازیهای کامپیوتری در لاسوگاس ایجاد کرد و کمتر به کار در Apple رغبت نشان میداد. در آپریل 1976، Wayne از Steveها خواست تا سهم او را که 10درصد کل سهام اتحادیه بود، با قیمت 800دلار بخرند. در همان سال اتحادیه Apple با دریافت یک وام، خود را بهعنوان یک شرکت ثبت کرد و با ایجاد طرحهای جدید شروع به سودآوری کرد. در حالی که Wayne که با چند شرکت دیگر قراردادهای کاری معمولی داشت، به درخواست دوستانش برای بازگشت به Apple جواب رد میداد.
در حال حاضر Wayne، س73سال سن دارد و کارهای مشاورهای انجام میدهد؛ اما شاید اگر او در آن زمان سهام خودش را واگذار نکرده بود، ارزش فعلی آنها چیزی حدود 500ميليون دلار میبود. Ron Wayne در یک مصاحبه تلفنی گفته بود که او مهندسی است که همه کار انجام داده است؛ از حل یک مشکل ساده گرفته تا مدلسازی و ساخت. او میگوید: «من میخواهم بهعنوان یک فرد قدیمی که کار را از ابتدا تا انتهایش انجام داده است، نه تنها بخشی از آن را، همیشه در یادها بمانم.» شاید دوران کوتاهی که او در Apple بود نیز بیادماندنی باشد. پروژهای که Wayne، بر خلاف دیگر پروژههایش آن را بدون آنکه به پایان برساند، رها کرد.
Socks
در سال 1999، Socks، عروسک سمبلیک Pets.com شد.
شغل فعلی: عروسک شرکت BarNone
Pets.com یکی از شركتهایی بود که بهدليل ماجرای داتکام سال 2000، از هم فرو پاشید. تا قبل از آن، این سایت، سگی عروسکی بهنام Socks داشت که یکی از تبلیغات بسیار موفق آن زمان محسوب میشد. پس از ورشکستگی این سایت، Hakan and Associates امتیاز استفاده از این عروسک را به قیمت 125000دلار خریداری کرد و آن را بهعنوان عروسک تبلیغاتی شرکت BarNone 1-800 (اجارهدهنده خودرو) بهكار گرفت. از آن زمان تا کنون این عروسک برای تبلیغات این شرکت بهكار گرفته میشود.
Grant Whitmore، مدیرعامل شرکت BarNone در این خصوص میگوید: «ما فکر میکنیم داستان Socks، چیزی است که بسیاری از شهروندان آمریکایی میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. شعار ما این است که هر کس لیاقت شانس دوم را دارد. استفاده از Socks نشان میدهد که ما به این شعارمان معتقدیم.»
Dennis Hayes
او در سال 1981 در شرکت Hayes Communications، دســــتگاهی بـــــــا نــــام Hayes Smartmodem را اختراع کرد.
شغل فعلی: مشاور
در گذشته، زمانی که شما میخواستید از طریق خط تلفن به شبکه متصل شوید، میبایست از دستگاهی شبیه
Hayes modem استفاده میکردید.
Hayes Smartmodem دستگاهی بود که ارتباط بین یک ماشین کامپیوتری و یک دستگاه مخابراتی را برقرار میکرد. دستگاهی که قطعا میتوان آن را بهعنوان یکی از دستگاههای تاثیرگذار در بوجود آمدن صنعت چندین میلیارد دلاری اینترنت دانست. با گذشت زمان و ظهور شركتهای جدید و ارائه مودمهای ارزان قیمت، عرصه برای شرکت Hayes Communications تنگ شد و بالاخره در سال 1998 این شرکت ورشکستگی خود را اعلام کرد.Hayes در ایجاد اتحادیه صنعت اینترنت ایالات متحده (USIIA) تلاش زیادی کرد و هماکنون نیز ریاست این اتحادیه را برعهده دارد. او اکثر وقتش را صرف دادن مشاوره به کسانی میکند که میخواهند کار جدیدی را در حوزه فناوری آغاز کنند.Hayes در خصوص تفاوت زمانهای گذشته با زمان حال میگوید که در گذشته امور، قابل پیشبینیتر از حالا بودند. «زمانی که من شرکت Hayes را اداره میکردم، میدانستم که کی، کجا و چه کاری باید بکنم.» Hayes ادامه میدهد: «الان نمیدانم که کی تلفن زنگ میخورد و ناگهان مجبور به انجام کاری میشوم که با کار قبلیام بسیار متفاوت است.»
Julie Wainwright
در سال 1999 مدیرعامل Pets.com شد.
شغل فعلی: مشاور استراتژیک
Julie Wainwright کارش را با مدیرعاملی Berkeley Systems، شرکتی که در زمینه بازیهای کامپیوتری فعالیت میکرد، آغاز کرد. او سپس مدیرعامل Peel.com شد؛ شرکتی معروف در زمینه بازرگانی الکترونیک فيلمهای سینمایی. هر چند که Wainwright در رزومهاش سوابق درخشانی دارد؛ اما شهرت او بهخاطر نقشش در Pets.com، یکی از بزرگترین سايتهای تجاری تا قبل از ماجرای داتکام است. او در مارس 1999 رهبری Pets.com را بر عهده گرفت؛ اما در نوامبر 2000، سایت
Pets.com، چیزی بهجز یک آدرس اینترنتی نبود که این آدرس هم در ژوئن 2001 به رقیب آنها؛ یعنی Petsmart.com فروخته شد.
او میگوید: «شاید همه مرا بهعنوان مدیرعامل Pets.com بشناسند. شرکتی که پشتیبانی از حیوانات را برعهده داشت و سمبلش سگی عروسکی بود. دورهای بود که سايتهای اینترنتی داشتند یکی پس از دیگری کنار میرفتند و من تنها دو انتخاب داشتم. اداره کردن شرکت تا ورشکستگی یا تعطیل کردن شرکت و بازگرداندن پول سهامداران؛ و من دومی را انتخاب کردم. آن تصمیم سختی بود ولی من از حمایت همگان از جمله هياتمديره برخوردار بودم.»
او پس از ترک Pets.com تقاضاهای کاری زیادی داشت و بهعنوان مدیرعامل تا اواخر سال 2006 برای چندین شرکت کار کرد. Wainwright در فوریه سال 2007 اقدام به ایجاد یک شرکت مشاورهای در زمینه صنعت اینترنت کرد. باید منتظر ماند و دید که این بار نتیجه این مدیرعاملی چه خواهد شد.
QRIO
در سال 2003 بهعنوان سمبل روباتهای انساننما متولد شد.
شغل فعلی: دستیار مربی
در ابتدا به نظر میرسید که این روبات برای نمايشهای تجاری ایجاد شده است. QRIO (کوریو تلفظ کنید، مخفف Quest for cuRIOsity) همه این کارها را میتواند انجام دهد: بدود، بپرد، با توپ بازی کند و صدا و صورت را تشخیص دهد. درست است، قد آن کمی کوتاه است (23اینچ)؛ اما توجه داشته باشید که شرکت Sony حتما به اندازه کافی در طراحی آن دقت داشته است که آن را بهعنوان نماینده شرکت خود و سمبل «رویاها، سرگرمی و فناوری» معرفی کرده است. مجله Times، این روبات را یکی از جالبترین اختراعات سال 2003 معرفی کرد. بهتدریج QRIO به یک روبات معمولی تبدیل شد که دیگر آن استقبال قبلی از آن نمیشد، هر چند که قابليتهای جدیدی نظیر افزودن انگشت به دستهایش اضافه شد؛ اما تلاشها برای بازگرداندن او به صحنه چندان موفقیتآمیز نبود، به همین خاطر در ژانویه 2006 شرکت Sony برنامه توسعه این روبات را متوقف کرد.QRIO پس از کنار رفتن از صحنه تجاری به حوزه مربیگری وارد شد. هماینک در دانشگاه کالیفرنیا در سندیگو، او در مهدکودک این دانشگاه با کودکان 10 تا 24 ماهه سروکار دارد. محققان در آزمایشگاه این دانشگاه تحقیقات زیادی در خصوص نحوه برخورد کودکان با QRIO انجام دادند که نتیجه آن این شد؛ آنها او را دوست دارند.
Michael Cowpland
در سال 1985 شرکت Corel را ثبت کرد.
شغل فعلی: مدیرعامل شرکت ZIM که در زمینه سرگرمیهای تلفنهمراه فعالیت میکند.
داســـــتان از مرکــــــــز تحقیقاتی کوچکی با نام COwpland REsearch Labs در اتاوا شروع شد. نام Corel زمانی بر سر زبانها افتاد که نرمافزار Draw این شرکت در سال 1989 وارد بازار شد. این نرمافزار که جزو نخستین نرمافزارهای گرافیکی تحت ويندوز بود، به شدت مورد استقبال قرار گرفت.Cowpland از اینکه معروفیت Corel تنها در زمینه نرمافزارهای گرافیکی تحت ویندوز باشد، راضی نبود؛ به همین خاطر در سال 1996 این شرکت WordPerfect Office Suite را از Novell خریداری و شروع به توسعه آن کرد. در آن زمان Cowpland وعده داده بود که Corel نیمی از سهم بازار نرمافزارهای Office را که در آن زمان در دست مایکروسافت بود، به دست خواهد گرفت؛ اما هیچگاه این وعده محقق نشد. در همان سال Corel اعلام کرد که این شرکت برنامههایی برای ایجاد کامپیوترهای شخصی و کامپیوترهای مخصوص تحت شبکه دارد. اما در ژانویه سال 1999 بخش سختافزارش را به سبب بیاستفاده بودن به فروش رساند. در نوامبر 1999 شرکت Corel یک سیستمعامل تحت Linux برای رقابت با Microsoft Windows ارائه کرد. لازم به توضیح نیست که نتیجه این رقابت چه شد.
تلاش برای توسعه نرمافزارهای Java و فعالیت در زمینه نرمافزارهای ویدئو کنفرانس هم به نتیجهای نرسید.Cowpland بهخاطر وجود برخی اختلافات و فشار سهامداران در آگوست 2000 از مقام خود استعفا داد. 2 ماه بعد از این ماجرا Corel با مایکروسافت آشتی کرد.Cowpland در فوریه 2001، شرکت Zim Technologies را که در زمینه پیامهای متنی فعالیت میکرد، خریداری کرد. با آمدن Cowpland، این شرکت به تدریج حوزه فعالیت خود را به سرگرمیهای تلفنهمراه و پس از آن پخش برنامههای تلویزیونی بر روی گوشیهای موبایل توسعه داد. چه کسی میداند؟ شاید او هنوز هم رویای رقابت با مایکروسافت را در سر دارد.تفاوت نمیکند در کجا باشیم؛ مهم آن است که تاثیرگذار و مفید باشیم.
منبع: PC World
مترجم: سید حسین محتسبی
يك شركت آمريكايي قصد دارد تور مجازي خيابانها و فروشگاههاي شهرهاي كمبريج، لگزينگتون و ماساچوست را راهاندازي كند.
به گزارش سرويس فنآوري و اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شركت اوري اسكيپ در تدارك برگزاري تورهاي سه بعدي كمبريج و ماساچوست و شهرهاي ديگر است كه بازديدكنندگان آن ميتوانند نه تنها خيابانها بلكه داخل برخي فروشگاهها را نيز بازديد كنند.
براساس اين گزارش تاكنون شمار محدودي از تورهاي خياباني برخي شهرهاي آمريكا در نسخ آزمايشي وبسايت اوري اسكيپ قابل مشاهده بودند اما اكنون شركتها بسته به اندازه فضاي داخلي شركت با پرداخت مبلغ 250 تا دو هزار دلار در سال ميتوانند يك تور داخلي از شركت خود را در وب سايت اوري اسكيپ ايجاد كرده و به معرفي محصولات خود بپردازند.
"هوارد استرینگر"(Howard Stringer) مدیرعامل شرکت سونی در این باره به خبرگزاری AP گفت: «برای خروج کامل Wii از بازار سختافزارهای سرگرمی احتمال کمی وجود دارد. اما ما امیدواریم از شرکت نینتندو پیشی بگیریم.»
شرکت سونی دو هفته پس از کاهش قیمت قیمت PS3 موفق شد تنها طی هفت روز، بیش از 100 هزار نسخه از این کنسول بازی را به فروش برساند.
استرینگر در ادامه گفت: «فروش این تعداد PS3 میزانی بود که ما از قبل آن را پیشبینی کرده بودیم و احتمال میدادیم با این شرایط از Wii پیشی بگیریم. ما در هفتههای اخیر توانستیم بیشترین فروش را طی یک سال گذشته در بازارهای آمریکا داشته باشیم و هماکنون یکی از موفقیتترین شرکتها در بازار سرگرمی هستیم.»
به اعتقاد کارشناسان، نینتندو برای موفقیت سونی باید به یک قربانی تبدیل شود.
در حال حاضر بیشتر فروشگاههای آمریکا و بریتانیا با کمبود Wii مواجه شدهاند و نمیتوانند به نیاز مخاطبان پاسخ دهند.


